تبليغاتX
آوای دل
آوای دل
عشق بافتن جامه ای است که تار و پودش رشته هایی از قلب ماست...
فزت و رب الکعبه

 

اما مولا لباس احرام به تن میکند و قدم در راه حج میگذاردحج خونینی که

 سرنوشت مولا را رقم میزند که ز کعبه تولد و زمحراب شهید گردد ناگهان

 لباس احرام خورشید رنگ خون میابد و زمین وزمان بهم میریزد واشک ماتم

 وفراق یار است.قلب رمضان شکافته شده و خون است که بر زمین

 میچکد.منادی بین زمین وآسمان ندا بر میاورد:به خدا قسم اساس هدایت

 وروشنگری را ویران کردند،و....چشمه های نور وپرهیزکاری را بستندو فقط

 صدای مولا بود که در پهنه ی جهان طنین انداخت:فزت و رب الکعبه

ای عجب سرور دین شاد شد از آین ضربه

شادمان گفت همی فزت ورب الکعبه

اما چه شمشیری بود که فرق امیر رمضان را شکافت و قدرت فرود آمدن بر

 آن را داشت؟

به فرقت کی اثر میکرد شمشیر؟! گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت!!!

|+| نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 1385/07/23 ساعت 12:16 PM |

او


 در اين عيش خوش عشاق اگر چه لب فرو بستم
ولي باور بداريدم که من از بود " او " مستم
 من از مه روي شيرينم , فقط خال رخش ديدم
 نميدانم چه شد بر من؟ که ناگه از درون جستم!
 برون از عالم خاکي , دمي با " او " نشستم من
 زدم پيمانه اي با " او " بشد دل , از کف و دستم
 بگفتا دلبر طناز :"دلت از من چه خواهد؟ گو 
" بگفتم:"باش و با من مان,که هردم با تو من هستم!

 

در تنهاييم وا مگذاري اين عشق بي زبان را كه در يك زندگي , در يك بودن زندگي را به دست مرگ بخشيده ام آه در دلم به سكوت نشسته وفريادم زير شلاق سايه ها شكسته كوير بي تاب تنم در تمناي دستان تو ميسوزد با من بمان

حتي به اندازه يك لحظه

|+| نوشته شده توسط آوا در شنبه 1385/07/15 ساعت 1:5 PM |

تو...

 

تو شیشه ای و حجم صدا را شکسته ای

عصیانگری که قائده ها را شکسته ای

شد تکه تکه زورق هستی به جزر تو

مدی کشیده ٬ حد خدا را شکسته ای

هر وقت دیدمت به نگاهت ظنین شدم

آیینه ای که سیر نما را شکسته ای

بد نام میو ه ای شده عالم گناه توست

لعنت به تو ٬که حجت ما را شکسته ای

شیطانی و به جلد ملک بعد ربنا

وردی شدی و ارج دعا را شکسته ای

من در تلاطم و تو در نیل اضطراب

فرعون زاده ای که عصا را شکسته ای

 

 

|+| نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 1385/07/09 ساعت 12:47 PM |