![]() به نام نوازنده تار شکسته دل سلام یاران عاشقی دردی است که بی آن نه من و نه تو و نه هیچ انسانی که قلبی در سینه داشته باشد یارای گذر دوران زندگانی نیست. دردی است که زیبایی اش را چه آسان می توان در نگاه عاشق دید و نوای امید بخشش را در تپش قلب او شنید. عاشقی زیباست همچون لحظه دیدار .عاشقی زییاست......
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1386
مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 جستجو
پیوندها
بروبچ باحال
برگه های سپید تحفه درويش قلب شکسته نوت بوک مجانی می خواهی؟ واگویه ها روز بارانی عشق و نفرت خيلي باحال نوشته هاي من عشق ممنوع کلبه اي به اندازه ما دو تن آسمان بي ستاره عشق و شعر کلبه عشق فقط قناري نه چيز ديگه آواي مهر ماه شب شعر من سلامم را تو پاسخگوی اين بار تولد کي...؟ سایه ماه گیلانه :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
آوای دل
عشق بافتن جامه ای است که تار و پودش رشته هایی از قلب ماست... خداحافظ عشق ....!
من سيلي خور عشقم ! سيلي خور تمام لحظه هاي زمان كسي كه حس مي كرد صداي باران آخر عشق است و كبوتر قاصديست كه همتا ندارد ! ستاره چشمك مي زند تا شبي، كسي در اين وانفساي زندگي اميد وارانه زندگي كند... كسي كه منتظر است ! مي خواهي صادقانه بگويم... تمام شد ! شكست .... نه ....نه... سكوتم نه ! دلم ! و له شد ... احساسم! تمام شد ... تكراري شد ... عشق .... انتظار .... سكوت نه نفسم تمام نشده اين منم كه وداع مي كنم با تو ... با تنهايي خود ! كوله بارم پر شد از نبودنت ! سفر ....! چه زيباست ...! و عشق چه تلخ ... به تلخي گريه هاي نا تمام من ! به سردي دستان انتظار! ديگر خدا نگاهم نمي كند ...! هر چه صدا مي زنم به در خانه اش مي كوبم جوابم را نمي دهد.... حرفي نمي زند در مقابل ما حرفي براي گفتن ندارد برديم آبروي عشق را ... آبروي منتظر بودن... آبروي خدا را ! حرفي نزن ... من خيلي وقت پيش تمام شدم ... خيلي وقت پيش .... اما تو نديدي ! نه.... خيال نكن بينا هستي ... اَه....طعم گس عشق ... ! نه براي من طعمي ندارد.... فقط بوي مرگ مي دهد ..... بوي مردن در چنگال بي رحمش ... خيلي وقت است به آخر خط رسيدم و نقطه گذاشتم پايان بودنم ! وقتي بودم تو هيچوقت نفهميدي كه هستم ..... حالا ميروم كه شايد بفهمي بودم .... اما مي دانم خيالم باطل است ...! تو هيچوقت نخواهي فهميد كه من بودم بودم .... بودم.... اين چند وقت كه اينجا پر سه مي زدم و فقط براي تو يك سايه بودم ببخش اگر سايه ام بي رنگ بود ! من سايباني بودم كه آفتاب را به تو داد نه سايه را ! ببخش....! اما دلم را نمي دانم ... شايد بخشيد ... و همه دلهايي كه براي من به وسعت آسمان پاك بودند و پر از عشق و هميشه هر وقت هر زماني دلم مي گرفت و هق هق امانم را مي بريد حتي سراغشانم آرامم مي كرد مي خواهم مرا به خاطر بسپاريد نه به خاطره ها ! و بخشش مرا براي بي صداي مردنم پذيرا باشيد ! و تو .... سعي كن مرا به خاطره ها بسپاري مثل هميشه ! خداحافظ عشق ....!
|