اين شب هم تمام شد . يعني دارد صبح مي شود؟ تراشه هاي نور دارند کوه را هاشور مي زنند .دستگاه سرد مرا صدا مي زند. يعني ستاره به اتاقم مي آيد؟؟باز هم ارتباط صفحه اي با صفحه ديگر... با زبان مشترکي که زبان بي خون است. چه اسارتي است وقتي زبانت را با خط غير مي خواني.
مگر مي شود ستاره ي فارسي را جور ديگري نوشت اما ستاره اي خواند که مي شناسي؟؟ ستاره دارد روشن مي شود، نه خاموش شد. ديوانه چه بد مي نويسد. مي نويسد "ترانه مرد ." ديوانه دارد صبح نيامده شعر مي گويد. حوصله ندارم بگذار برود.
+
نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت 2:23 PM توسط آوا
|
به نام نوازنده تار شکسته دل سلام یاران عاشقی دردی است که بی آن نه من و نه تو و نه هیچ انسانی که قلبی در سینه داشته باشد یارای گذر دوران زندگانی نیست. دردی است که زیبایی اش را چه آسان می توان در نگاه عاشق دید و نوای امید بخشش را در تپش قلب او شنید. عاشقی زیباست همچون لحظه دیدار .عاشقی زییاست......