تبليغاتX
آوای دل
آوای دل
عشق بافتن جامه ای است که تار و پودش رشته هایی از قلب ماست...
سودای غم...

 

اشک چشمم اثري در دل ِ جانانه نکرد

 آخر اين سيل، رهي باز در آن خانه نکر

د آنچنان کرد به جان، آتش ِ سوداي غمت

کاتش شمع، ببال و پر پروانه نکرد

 مست و آسيمه سر، از خانه برون آمد و هيچ

رحم بر حال ِ دل ِ عاشق ديوانه نکرد

 جز غم ِ خانه بر انداز تو اي گنج مراد

 غم عشق دگري، در دل ِ ما خانه نکرد

 گردش ِ چشم سيه مست تو را، هر کس ديد

 نظري بر مي و بر گردش پيمانه نکرد

دوش واعظ سخن از روضه ي رضوان مي گفت:

خرّم آنکس که چو من، گوش به افسانه نکرد ...

 

 

 

 

کسی مثل هیچکس

من همانم که همچون هيچکس در تنهايي کساني قدم ميگذارم و آنها را در آيينه ي بي کسي و در تابلوي رسوايي نشان همگان مي دهم.

 من همانم که بي نشان در بي کسي همگان به دنبال کسي مي گردم که هيچ بودنم را به يکتايي تبديل کند .

پس مرا ياري ده که با درد بي کسي بسازم و يا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هيچکسي بيابم تا با هم به مرز يکتايي رسيم و در يک قدمي پايان به سرآغاز آغاز برسيم...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 1385/05/29 ساعت 10:10 PM |