تبليغاتX
آوای دل
آوای دل
عشق بافتن جامه ای است که تار و پودش رشته هایی از قلب ماست...
ِقضاي عشق

 

 

    خنده کن اي دوست که من حسرت دل قضا کنم

نيست مگر نوبت ما ،دين دلم ادا کنم

 

    شور در افکنم بيا ياري اين فقير کن

دست مرا بگير تا غلغله اي به پا کنم

 

    هيچ نگو که دير شد، دور فلک به نام ما

من ز حضور دايمت خانه دل بنا کنم

 

    روح مرا جلا بده ، صيقل آينه بده

دست به دست من بده تا که دلم فدا کنم

 

    نوبت خنده من و عشوه گري هاي تو شد

خواهم از اين بندِ تبه، جمله تن رها کنم

 

    شوق من و نگاه تو ، دست من و دامن تو

اين گره هاي کور را با نظر تو وا کنم .

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آوا در شنبه 1385/06/11 ساعت 9:15 AM |