تبليغاتX
آوای دل
آوای دل
عشق بافتن جامه ای است که تار و پودش رشته هایی از قلب ماست...
قرار بود بیایی...

 

 

قرار بود بیایی،نیامدی ای مرد

 

و این نیامدنت از زمانه سیرم کرد

 

تمام عمر نشستم  کنار این جاده

 

به این امید که شاید سوار این جاده

 

تبر به دوش بیاید به جنگ این بت ها

 

که دین خویش در آرد ز چنگ این بت ها

 

بیاید آنکه طلوع خجسته ای دارد

 

کسی که مادر پهلو شکسته ای دارد

 

دوباره تیز کند ذوالفقار مولا را

 

و قطعه قطعه کند ابن ملجمی ها را

 

و کوچه،کوچه بگردد مدینه را شاید

 

بیاورد همان قاتلان زهرا را

 

سوار باد شود سمت کربلا برود

 

که انتقام بگیرد دو دست سقّا را

 

به جسم مرده ی ما روح تازه ای بدمد

 

دوباره زنده کند با دمش مسیحا را

 

بهار را برهاند ز چنگ این پاییز

 

که غرق لاله نماید کویر دنیا را

 

بهار باش و فراری بده زمستان را

 

بیا و باز بیاور پیام باران را

 

بیا که بی تو تمام  جهان گرفتارند

 

و شاخه های درختان برایمان دارند

 

دوباره ندبه به پایان رسید و من تنها

 

نشسته ام به امید اجابتی آقا

 

چقدر گریه کنم ندبه های غربت را

 

و جمعه های غم انگیز  بی نهایت را

 

غروب جمعه رسید و نیامدی ای مرد

 

و این نیامدنت از زمانه سیرم کرد

|+| نوشته شده توسط آوا در جمعه 1386/05/19 ساعت 12:22 PM |